تبليغاتX
قاصدک وحکایتی دیگر
قاصدک وحکایتی دیگر
منت خدایی راکه مارا.........
بنا به عللی نمی توانستم به موقع بروز شوم. گویا حکایتی نمانده بود ویا............

۱- ماجرای پالیزدار وافشاگری های او چندی تیتراخبار رسانه های خارجی وبخصوص سایتها ووبلاگها شد اخباری که نام برخی ازشخصیت های روحانی وغیرروحانی رابرسرزبانها انداخت. هرچند افرادی چون دری نجف آبادی وآیت اله امامی کاشانی و... درصدا وسیما برای تبرئه ی خویش کوشیدندوبرخی نیز مانند آیت اله محمدیزدی و.... هنوز توضیحی نداده اند.بگذریم ازاین که خودپالیزدار دستگیر وزندانی شد.

۲- خسروشکیبایی درگذشت. هنرمندی که درهنرتئاتر وسینما نقش ها آفرید.صدای دلنشین شکیبایی مخصوص بود همچنانکه مرحوم حسین پناهی برای خودسبک دیالوگ مخصوصی داشت. هرچه هست این هنرمند۶۴ ساله که همانند مرحوم پناهی براثرسکته درگذشته ، یادش دریاد مردم هنردوست خواهدماند. همانند مرحوم فردین و.... وحسین پناهی
امروز ازاخبارشنیدم که او سرطان کبدداشت. درگذشت این هنرمند رابه هنردوستان وهنرمندان تسلیت می گویم. اگر بروزکردم هدف عرض ادبی بودنسبت به این هنرمند که ازوجودش وحضورش درفیلم ها بهره برده واستفاده کرده ایم. یادش گرامی باد وخدایش بیامرزد. این هرسه هنرمندبراثرسکته درگذشته اند!!

۳- راستی ازقدیم شنیده ایم که شترمرگ بردر خانه ی همه می خوابد. امروز بعدازشنیدن خبر مرگ خسرو دوباره به این فکر افتادم که چه روزگاری است که ..........
اما این هنرمندخود درفیلم روزی روزگاری بازی کرده بود .با خودمی گویم چه می شودکه انسان افسار شتر مرگ را همیشه دردست داشته باشدوهروقت خوابید خوابید. به قولی بمیرید قبل ازاین که مرده باشید. .........
افسوس که انسان فراموش کار است. شاید این فراموش کاری است که به اوبهانه ومجال می دهدکه به زندگی دراین دنیای فانی ادامه دهد.اگرشعروموسیقی وکتاب وخواندن ونوشتن اندیشیدن و.. نبود چه می کردیم درمقابل این همه درد ؟؟؟؟؟؟؟
واقعا منت خدایی راکه مارازعدم به وجود آورد وبه سوی عدم نیز می برد!!!!!

وچه واقعی می خواندرسول نجفیان : میرن آدما ازاونافقط ، خاطره هاشون بجامی مونه...

فعلا بدرود (پورمحمد)

2 نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت   توسط   | 

به بهانه ی اواخرخرداد

. 

۲۹خردادو31خرداد سالروزپروازروح دوانسان ملکوتی است. دکترشریعتی ودکترچمران.

شریعتی در1312درمزینان متولد ودر18 سالگی شغل معلمی رادرپیش گرفت ودر1338 درفرانسه ادامه تحصیل داد. ایشان مانند چمران درنهضت آزادی ایران سابقه فعالیت داشتتند.هردوازشیفتگان تشیع علوی بودند. شریعتی که در44سالگی درانگلیس دارفانی راوداع گفت آثاری رابه جا گذاشت که علاوه برجوانان آن دوره جوانان امروز نیزازآن تغذیه فکری وروحی می کنند. مخالفان شریعتی چنددسته اند:1- گروهی عاقلانه وازروی دلسوزی وی رانقدمی کننددرضمن نقش اورادرمیدان اندیشه وروشنگری نادیده نمی گیرند.2- کسانی که به قول پیامبراکرم« دشمن جهل خویشند» ایشان یاآثارشریعتی رانخوانده اند ویا دردرک صحیح مطالب وی عاجز مانده اند وادای شبه روشنفکری در می آورند وآنچه به زهنشان می رسد عین صواب می دانندودرردافکارشریعتی سخن می رانندوبرطبل مخالفت می کوبند.3- گروهی هم بنا به مصلحت نان ونام  وپست ومقام خویش افکارشریعتی رارد می کنند.جالب است بسیاردیده ایم که برخی ازاین مخالفان حتی یک پاراگراف ازمطالب اورا نخوانده اند. هرگاه حاکمیت چه درگذشته وچه حال بنارابرمخالفت باشریعتی گذاشته اند این گونه افرادنیزپیروی کرده اند. جمع کردن اثارایشان ازکتابخانه ها عمومی ویا برخوردبا دانش آموزانی که آثاراورا دردست داشته باشند(بخصوص چندسال پیش) ازاین مقوله است. اینجانب خاطرات جالب ونیز دردآوری درخصوص درخاطرم ثبت هست که برخی را برای نسل آینده خواهم نگاشت.

البته برخی دوستداران شریعتی هم ناخواسته بروی ستم می کنند.کسانی که به دفاع بدوناشیانه ازاندیشه ی ایشان می پردازند.با این تصورکه هرآنچه این مرحوم فرموده عین صواب است. درحالی که خودشریعتی چنین تصوری رانمی پسندید.ویقین بدانیم اگرایشان حاضر وناظر برجریان های موجودبوددربرخی افکارش تجدیدنظرمی کرد.پسر ایاشن دکتراحسان شریعتی خودمی گویدکه« شریعتی آغازراه است ودرشریعتی ماندن پوسیدن است ....»

دکترچمران درتگزاس آمریکا دررشته الکترونیک تحصیل کرده ودر کمپانی بل در نیوجرسی  مشغول به کارشده بوددر1343سفری به خاورمیانه کرده ودرکناربرخی اعضای نهضت آزدی(دکتریزدی) آموزش چیریکی دیده وباهمکاری باامام موسی صدر جنبش امل لبنان راتقویت نمود.بعدازپیروزی انقلاب درشکست محاصره پاوه نقش زیادی داشت ودردوره ی مهندس بازرگان وزارت دفاع رابرعهده داشت. باآغازجنگ ایران وعراق به جبهه رفت ودردهلاویه جان به جان آفرین تسلیم کرد.

این دوبزرگوارعمرشان پایان یافته اما نتیجه ی زندگیشان پایان نیافته است.برای حسن ختام چندجمله ازاین دوعزیزرایادآورمی شویم:

دکترچمران:«خدایاارشادم کن که بی انصافی نکنم زیراکسی که انصاف نداردشرف هم ندارد.خدایاخوش دارم گمنام وتنهاباشم تادرغوغای کشمکش های پوچ مدفون نشوم.»

دکترشریعتی: «خدایا به من زیستنی عطاکن که درلحظه مرگ،بربی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم .»

«درزندگی حرفهایی هست برای نگفتن،وارزش عمیق هرکس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.»

نمی دانم پس ازمرگم چه خواهدشد

نمی خواهم بدانم کوزه گرباخاک اندامم

                                        چه خواهدساخت

ولی بسیارمشتاقم که ازخاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد
به دست کودکی گستاخ وبازیگوش

واویکریزوپی درپی
دم گرم خودش رابرگلویم سخت بفشارد
وخواب خفتگان خفته راآشفته ترساز
بدینسان بشکنددایم
                     سکوت مرگبارم را

 

قصه ی پرغصه ودرعین حال شیرین!! مرحوم شریعتی وچمران وامثال ایشان دراین مجال ومقال نه مقدوراست ونه میسور.اگرمختصری به بهانه ی اواخرخرداد!! مکتوب گردیدهدف عرض ادبی بود به محضر ایشان ودوستداران وحتی مخالفان شریعتی.بارهاگفته ونوشته ام که هرزمان و حتی مکانی ،فرزندان خودرا متولد وتربیت می کند.بنابراین است که انسان های مختلف با افکار واندیشه های مختلف بوده اند ورفته اند وهستند وخواهندآمد.برای بررسی اندیشه ی یک اندیشمند ویا حاکم و...باید شرایط زمان ومکان رامدنظرداشته باشیم والا نتیجه ی درستی نخواهیم گرفت.خوشبختانه اساتیدی همچون عبدالکریم سروش بادیدی دیگر وباتوجه به شرایط زمانی ومکانی وتحولات موجود جهانی راه شریعتی راادامه داده وتکمیل وتصحیح می کنند واین عمل میمون ومبارکی است.فعلا ازپرداختن به این موردمی گذریم.امیدوارم عزیزان قصوررا ببخشایند.
تابعدبدرود(پورمحمد)

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت   توسط   | 

ازحکایت تاشکایت

۱- هفته ی معلم!!سپری شد. نمی خواهم واردبحث مناسبت این روز وهفته بشوم چون نه مناسب است ونه مناسبت دارد.همه ی گرامی داشت ها روزتولد بزرگان مذهبی و... است به جز روزمعلم. مثلا روزمادر تولد حضرت فاطمه دخترپیامبر اکرم .روزپرستار تولد زینب کبری و روزجانباز تولدعباس بن علی وروزپاسدار تولد امام حسین بن علی..... اما روز معلم روز تروروشهادت آیت اله مطهری است!

۲- درمقاله ای می خواندم که دیوان عدالت اداری دولت را محکوم کرده که افزایش حقوق کارمندان را متناسب باتورم افزایش نداده است وباید مابه التفاوت را پرداخت کند!! با خود گفتم حتما این دیوان خبرنداردکه بعدازروی کارآمدن آقای احمدی نژاد اوضاع درهم وبرهم شده است . دولت جواب داده که اولا افزایش متناسب با تورم است نه مساوی باتورم!!!!! ضمنا بدهی دولت به آموزش وپرورش هم تکلیفش مشخص نیست. قراربودنیمه ی اول اردبیبهشت پرداخت کنند اما...درس چوپان دروغگو رادرابتدایی برای این آموخته ایم که.....؟؟
۳- آقای احمدی نژاد درسخنرانی خودبه تعدادی طلبه وعالمان دینی که ازسیمای ایران پخش می شد گفت که مملکت راامام زمان  اداره می کند وبایستی آماده یک تحول بزرگ درسال آینده شد. ایشان به مدیریت جهانی می اندیشند. به یادعلی بن ابیطالب افتادم که فرموده:آرزوهای درازعمررا تباه می کند.درمجلس هم تعدادی نماینده معمم ضمن تذکر گفته اند که نباید باسخن رانی و.... تورم وگرانی ومشکلات را فرافکنی کرد. .........رئیس جمهورنبایستی به امورمذهبی بپردازدوظیفه ی او غیرازاین است.

۴- دو نامه دراواخرهفته ی گذشته خطاب به رهبری برسایت های خبری درج شده بودکه یکی را آقای دکتر محمدملکی ودیگری را برادر هادی قابل که زندانی است نوشته است.این دوضمن گلایه مواردحساسی را بیان کرده اندکه قبل ازاین برخی اصلاح طلبان ازجمله اکبرگنجی نوشته بودند. یکی پرسیداین نامه هارا رهبر می خواند نتوانستم پاسخ درستی دهم .آیامی خواندیا نه؟ می توانید کلیک کنید:نامه به آیت الله خامنه ای؛ دکتر محمد ملکی 

۵- خواندم که شورای شهرتهران سه میلیارد تومان به لبنان کمک مالی کرد. به یاد مدرسه ای افتادم که به دلیل نداشتن بخاری مناسب دانش آموزانش همراه با معلمشان سوختند وهنوز رنج می برند.
 کودکانی که به دلیل نداشتن بخاری مناسب آتش گرفته وآموزگارشان برای نجات آنها سوخت ونامش مانند دهقان فداکاردرکتاب های درسی نوشته شد. بگذار کودکانمان بیاموزندکه دراین دنیای مدرن اگرروزی مدرسه شان بخاری استانداردنداشت ؟! وآموزگارشان سوخت تا آنها راازسوختن نجات دهد درس بگیرند وبیاموزند شیوه ی سوختن را!!!واگرشنیدندکه شورای شهرتهران سه میلیلاردتومان برای بازسازی لبنان دادناراحت نشوند! چون آموخته اندکه :اگرمسلمانی صدای مسلمانی رابشنودکه کمک می خواهد کمک نکند مسلمان نیست.پس این هابسوزندتا مسئولان نظام، لبنان رابسازند. اگربزرگ شدندنپرسند که :اگربچه های خودمسئولان این بلا سرشان می آمد چه می کردند؟

                            (ای کاش کلاسمان آتش نمی گرفت )                     

     
۶- این بار حکایت به شکایت تبدیل شد معذورم بدارید.چاره ای نبود وهرچه دیربروزکردم که دیرشود ولی نه نوشتن رانه توانستم! کمی باخودحساب کردم که این خاک وسیع۱۶۴۸۱۹۵ کیلومترمربع نیاز به مدیرانی قوی وبرنامه ای علمی وعقلی داردکه به دوراز احساسات مذهبی وسیاسی و... بتواندهمگام با سایر کشورها راه توسعه و پیشرفت رافراهم کند. خیلی دلم می خواهد خیلی مشکلاتی که نتیجه ی عملکردبرخی آقایان است حل شده و شادابی وطراوت وامیدرا دروجود مردم کشورم ببینم. دیگر نبینم درچشمان جوان ایرانی وپدران ومادران یاس وناامیدی را. که تحملش بس سخت است.همه ی ما خاطرات دوران ابتدایی وآموزگارانمان رادرخاطرمان ثبت کرده ایم ودوست نداریم دارا وساراهایمان به دلیل ندانم کاری های مسئولان درشعله های آتش بسوزند.امیدورام کسانی وزیرآموزش وپرورش شوند که ؟

بگذارید دعای تاریخی داریوش را بیاوریم که: اهورامزدا این مملکت راازدروغ ودشمن وخشکسالی حفظ کند.
  تاحکایتی وشکایتی!! دیگر پورمحمد

2 نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت   توسط   | 

مابی غمان مست دل ازدست داده ایم
۱- نمی خواهم ازانتخابات بنویسم. من این بازی ها راتمرینی برای آموختن ودموکراسی می دانم هرچند تمرین خوبی نیست ...

۲- چندی است که دکترفریدون آدمیت درگذشت.  درنوشتن پایان نامه ازبرخی آثارایشان بهره برده ام. درضمن درمقدمه نقدی احترام آمیز ازایشان کرده بودم ای کاش می توانستم قبل از فوت وی نوشته ام رابه صورت کتاب منتشر می کردم. حال نمید انم که روزی چاپ کردم دچارعذاب وجدان نخواهم شد؟کسی که دیگرنیست تادرصورت لزوم بتواند ازخودش دفاع کند.....برای شادی روحش دعا بکنیم...

۳- عزیزی نوشته بودند ازشعروشاعری بنویسم! امروزبا دیوان خواجه ی شیراز دمی نشسته واشعاری را زمزمه کردم که چند بیت را به تبرک می آورم:
ما بی غمان مست دل ازدست داده ایم               هم راز عشق وهم نفس جام وباده ایم
برما بسی کمان ملامت کشیده اند                     تاکارخودزابروی جانان گشاد ه ایم
ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای               ماآن شقایقیم که باداغ زاده ایم
پیرمغان زتوبه ی ماگرملول شد                          گوباده صاف کن که به عذر ایستاده ایم
....
دو سه روزی است که به ترانه ی دارا وسارا می اندیشم. جهان خوب خوانده وتصاویر خوبی هم گذاشته اند. چندی پیش این ترانه راشنیدم به مدرسه ای رفتم که روزی روزگاری این درس رادرفارسی سال اول خوانده بودیم و الان آن مدرسه مخروبه ای شده است. مدیر وآموزگاران وتمام دختران وپسرانی که می شناختم وروزی باهم بودیم ازجلوی چشمهایم مانند پرده ی سینما گذشتند وچه شیرین بود تماشای این صحنه .وچه دردآوربود وقتی تمام شد ودیدم همه چیز تمام شده است....
هروقت دلم برای دلتنگ شدن تنگ می شود!! به جاهایی می روم که کودکی هایم ونوجوانی وجوانی هایم را درآن گم کرده ام شما چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بگذارید بی مقدمه بگویم تابعدبدرود(پورمحمد)

2 نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت   توسط   | 

عیدتان مبارک
چندی بود که این شعرباصدای استادناظری مشغولم کرده بود:
اگرازخاک من گندم برآید
ازآن گرنان پزی مستی فزاید
خمیرونانوا دیوانه گردد
تنورش بیت مستانه سراید
اما رسیدم به شعری ازعطار باصدای استادشجریان:
نه درمسجدگذارندم که رنداست
نه درمیخانه که این خمّارخام است
ورای مسجدومیخانه راهی است
بجوییدای عزیزان که ان کدام است
به میخانه امامی مست خفته است
نمی دانم که آن بت راچه نام است....
 
می خواهم ازتمامی عزیزانی که این چندسال با من ونوشته هایم همراه بوده اند تشکرکنم. بارها  نوشته ام که خواندن ونوشتن برای ما بهانه ای است برای زیستن. گاهی وسوسه شده ام که نه نویسم اما هربار نتوانسته ام نه نویسم ویا نه خوانم. باخود می گویم می خوانیم تا بمانیم ومی مانیم تا بخوانیم .
عزیزانی که بنا به عللی احساس ناامیدی می کنند بدانندکه گاهی دوره ای اززندگی انسان فرامی رسدکه کمتر چیزی وکسی می توانند برای زیستن قانع اش کننداین دوره می گذرد مثل دوره هایی که گذشته است.زندگی یعنی همین فرازونشیب. درکنارهرتپه ای دره ای بایدباشد. درکنارهرروزی شبی وزیبایی درکنارزشتی ومرگ درکنارزندگی قابل فهم ودرک است. زیادسخت نگیریم. زندگی شایدهمین باشد.

بگذارید سال نورا به همه تبریک بگویم .امیدوارم بابرنامه ریزی و امید وعمل بتوانیم کاستی های گذشته راجبران کنیم.دوستی برایم فرستاده بود:

زرتشت بیاکه باتوامیدآید                  شب نیز صدای پای خورشیدآید
تاریخ اگردوباره تکرارشود                  آدم به طواف تخت جمشیدآید
آغاز سال۱۴۰۸۷ اهورایی و۷۰۳۰میترایی آریایی و۶۷۵۷ آشوری و۳۷۴۶ زرتشتی و۲۵۶۷ شاهنشاهی و۱۳۸۷ خورشیدی برهمگان مبارک باد.

یک سبد گلی که دوست دارید تقدیمتان می کنم پورمحمد

2 نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت   توسط   | 

دعای رئیس جمهور...

آقای احمدی نژادبعدازسخنرانی درهرمزگان برای حل مشکلات جوانان ومردم و نابودی دشمنان وبدخواهان
دعاکرد.هرچند نمی توان دعارا بی تاثیر دراعمال ورفتارانسان دانست امابه نظر می رسدحل کردن این مشکلات فقط بادعا مشکل است........
 

وی برای حل مشکلات مردم راعادت داده تا نامه نگاری کنند هرچند مشکلاتشان حل نشود به نظر من درپیشرفت نامه نگاری مردم وخط آنها بی تاثیرنخواهدبود...
اوچنان علاقه به خواندن نامه ها داردکه دربین راه وعدم توجه به استقبال کنندگان نامه ها رامی خواند...

این زن شاید می خواهد نامه رابه دست خودش بدهد وشایدهم برای رئیس جمهور دست پختش راآورده واین که نکند آقای احمدی نژاد به دلیل کمبودوقت غذانخورده باشد....شایدهم یک کیف نامه آورده وطایفه ای ...

وی هم هنوز نامه اش رانداده واگرآقای احمدی نژادببیند حتما خودش می رودتا نامه اش رابگیرد...
 
واقعا ماراچه شده است که مشکلاتمان راازطریق نامه می نویسیم؟ مگرمسئولان نمی دانند مردم چه نیازی دارند؟ وچرا برآورده نمی کنند؟اگر می کنند این همه نامه نگاری..........؟؟

بگذریم....... تابعد بدرود.(پورمحمد)

2 نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت   توسط   | 

بدون تفسیر
   یکی بود یکی نبود........بقیه حکایت ازاین قراراست که............ این نیزبگذرد!!

تاحکایتی دیگر بدرود ()  پورمحمد

2 نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت   توسط   | 

شهریان بودوخاک مهربانان این دیار مهربانی کی سرآمد شهریاران راچه شد؟

۱-شهادت حسین ابن علی ع برآزادگان آزادی خواه تسلیت باد.

۲-  دکتر شهیدی درگذشت ودکتر بشیریه ایران راترک کرد.دکتربشیریه که استاد علوم سیاسی است چندین اثر وترجمه تقدیم جامعه ی علمی کرده است. وقتی جامعه شناسی جمهوری اسلامی ونیز موانع توسعه ی سیاسی اورا خواندم نگران شدم که عواقبی خواهد داشت. بلاخره مثل دکترسروش ازدانشگاه اخراج وبه خارج کوچ کرد. امیدوارم  روزی برگردد.

نامه مهم دكتر بشيريه درباره دلايل خروج از كشور
در پی مهاجرت دکتر حسین بشیریه به خارج از کشور، آیت الله بیات زنجانی نامه یی خطاب به او نوشت و متقابلاً دکتر بشیریه هم پاسخی را ارسال کرد. متن نامه نگاری های دو استاد حوزه و دانشگاه به این شرح است:
نامه آيت‌الله بيات
فرهیخته ارجمند جناب آقای دکتر حسین بشیریه، دام عزه
سلام علیکم
با کمال تاسف شنیدم که ناگزیر به ترک وطن و اقامت در کشوری دیگر شده اید. از این بابت سخت متاثر و اندوهگین شدم. در مورد خود شما که «عسی ان تکرهوا شیئاً و هïوî خîیرى لکïم»؛ اما بیش از همه به خسران عظیمی می اندیشم که از بابت مهاجرت اندیشمندانی چون شما دامنگیر حوزه ها، دانشگاه ها و جامعه علمی ما می شود. پیوسته هم مسببان چنین وقایعی را در دل و زبان، نکوهش می کنم. متاع شما آگاهی است و آگاهی، خود گواهی می دهد . ضمن اعلام حمایت از تلاش های ارزشمند علمی حضرتعالی، لازم دانستم تا بدین وسیله مراتب تاثر عمیق خود را از این رویداد به استحضارتان برسانم. امیدوارم هرجا که هستید، بر تجربیات علمی و معنوی خود بیفزایید، بیشترین و بهترین استفاده را از اوقات عمر ببرید و روزی خبر حضور مجددتان را در مراکز علمی داخل بشنوم.
قم، 3 دی 1386 ، 13 ذیحجه 1428- آیت الله بیات

پاسخ دکتر بشیریه
حضرت آیت الله بیات
با سلام و احترام

نامه محبت آمیز و بزرگوارانه جنابعالی را دریافت نمودم و بدین وسیله وظیفه خود می دانم مراتب سپاس و تقدیر خویش را از الطاف آن دانشمند فرزانه بیان نمایم. البته اینجانب مایل به خدمت در ایران بوده و هستم و همان طور که مستحضرید در دو برهه حساس، یکی در زمان جنگ و دیگری در چند ماه پیش و در جریان ایراد اتهام دولت به چند نفر از مقیمان خارج از کشور به رغم امکان ماندن در خارج از کشور با شرایط به مراتب بهتر نسبت به ایران به میهن بازگشتم و این جز به دلیل عشق و علاقه قلبی من و خانواده ام به خاک پاک ایران نبوده و نیست. اما در بدو ورود و به رغم اصرار مسوولان دانشگاه به بازگشت با تصمیم به اخراج از دانشگاهی مواجه شدم که عشق و انرژی خود را مصروف آن نموده بودم و ماوای دیگری جز آن نگزیده بودم. به این ترتیب و با توجه به اینکه بیش از یک سال هم می گذشت که دانشگاه به رغم اطلاع از بیماری قلبی من حقوق مرا به کلی قطع نموده بود، چاره یی جز جلای وطن نداشتم و لذا با بی میلی موقتاً دست به اقدامی زدم که خود و خانواده ام از آن ابا داشتیم اما گویا تقدیر چنین بود. به هر حال اکنون نیز به رغم آنکه امکانات پژوهشی کافی در ایران مهیا نیست همچنان مایلم که به دانشگاه تهران بازگردم و اگر چیزی دارم نثار میهن و هم میهنان خود کنم. اکنون امید اینجانب که در شرایط فعلی بیشتر به آرزو می ماند این است که ابرهای تیره از قلمرو دانشگاه و حوزه کنار روند و بار دیگر آفتاب روشن پرده از رخ برگشاید و تنگناهایی که برای اهل علم چه در حوزه و چه در دانشگاه ایجاد شده مرتفع شود و راه تحقیقات مستقل و پژوهش های اصیل هموار گردد. در پایان بار دیگر از الطاف آن عالم بزرگوار کمال تشکر و امتنان را دارم و امیدوار دیدار جنابعالی در میهن عزیز هستم.
با تجدید احترام، حسین بشیریه ( خبر ازسایت نوروز)

بارها گفته ونوشته ام که: این نیزبگذرد. اما دیگرازاین کلمه نیز ناامید می شوم. بزرگانی راروزگار گلچین می کند وبزرگانی دیگر به دست بازیگران سیاسی وسیاست بازان گلچین می شوند.اگرچنین پیش رویم اندک امید ها نیز به ناامیدی بدل می شود بخصوص درعرصه ی علم ودانش.
تابعدبدرود پورمحمد

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت   توسط   | 

حکومت دینی.......
 مدتی است به حکومت دینی می اندیشم وبه دین حکومتی .

باز نواراستادشجریان را گوش می کنم و چه دردآلود می خواندشعرخواجه ی شیرازرا:
       
      .. شهریاران بودوخاک مهربانان این دیار             مهربانی کی سرآمدشهریاران راچه شد؟

فعلا نگذریم وتابعدبدرود 

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت   توسط   | 

نزدیکی انتخابات و...
۱-مطلع شدیم که آقای خاتمی به تبریزآمده است.باتوجه به دعوتناه ای که ازطرف شورای اصلاحات آذربایجان شرقی فرستاده بود همراه بابرخی دوستان به تالار پتروشیمی تبریزرفتیم.هواسردبود وباتوجه به بارش برف وضع جاده ها نامناسب.بلاخره رسیدیم هرچند آقای جبارزاده صحبت کرده بود.....خاتمی همراه ابطحی وعبدالعلی زاده ومهرعلی زاده و....آمده بود.برخی نمایندگان دوره های قبلی مجلس نیز حضورداشتند.چندنفر به عنوان های مختلف ازطرف صنوف صحبت کردند وآقای خاتمی نیز سخنران پایانی بود.خانم صدری مجری برنامه شیواتر وزیباتراز همه باجملاتی گرمی خاصی به هوای زمستان زده ی محفل می داد. خاتمی کوتاه سخن گفت وباز برحضورپرشور درانتخابات تاکیدکرد واین که هرچند درقانون اساسی مواردی هست که قابل نقد وانتقاداست اما فعلا می توانیم به اصول معطل مانده ی قوانین موجود تاکید کنیم....
درسالن تالار بامهرعلی زاده وعبدالعلی زاده سخنانی بین حامیان اصلاحات و... مطرح وگلایه ها ردوبدل می شد وسوالی که مهرعلی زاده هم تاسف می خورد هرچند خودازبازیگران آن بود: اگر طالب اصلاحات بودید وبودندچرا کروبی ومعین وشما(مهرعلی زاده )وحتی هاشمی نتوانستید به وحدت برسید؟؟؟

بگذریم؟ چرا؟ فعلا....... این خبرمربوط به ۲۹ آذربود وبه دلایلی حال نوشتن رانداشتم!

۲- دیشب درمنزل دوستی میهمان بودیم درخصوص انتخابات مجلس درایران حرف وحدیث ها ردوبدل شد گفتیم با دوستانمان وشنیدیم اما هنگام خوردن شام ازاخبارخارجی شنیدیم خانم بوتو راترور کردند!؟ همه به نوعی ناراحت شدیم. واقعا دموکراسی وتلاش برای آزادی هزینه دارد حتی به قیمت جان یک انسان.البته درجهان سوم وآن هم درپاکستان. پاکستانی که در۱۹۴۷ ازهندجداشده است و این دوکشور نیاز به مطالعه ومقایسه دارد که چرا بعداز۶۰سال دریکی آشفتگی وآدم کشی و.....تااین حد است که برای کشتن زنی مثل بوتو جوانی کمر می بندد وخود ودیگران رابه آتش کینه می سوزاند ودردیگری (هند) حتی گاوپرستان آزادی انجام مراسم رادارند؟ بااجازه بازبگذریم......

                    
این حکایت بسی دراز وتلخ می نماید .پس تاحکایتی دیگر پورمحمد

2 نوشته شده در  شنبه هشتم دی 1386ساعت   توسط   |