تبليغاتX
درجستجوی حقیقت
حقیقت دست نیافتنی است .شایدبتوانیم نزدیک شویم......

۱-بيست وپنجمين نمايشگاه كتاب برگزارشد. برخي ازناشران مهم و معروف حضور نداشتند. نشر اختران مي گويند لغو امتياز شده است.نشر چشمه هم حضور نداشت. نشر كوير ونشر طرح نو و ايران فردا و كاروان ونشر توس .  نشر اختر تبريز را هم نديدم. پرسيدم گفتند كه شركت نكرده اند.نشر اختر هم براي كسب مجوز با مشكلاتي روبرو است. نشراختر هماني است كه در۱۳۸۹ قراربود كتاب مرا منتشر كند مجوز ندادند.....    آنچه دراين مجال اندك  مي توان يادآوري كرد اين است كه، برخي از ناشران ازطرف وزارت ارشاد به دلايل مختلف نتوانسته اند مجوز بگيرند وبرخي هم خود شركت نكرده اند.

۲- نمايشگاه کتاب باوجود برخي مشكلات،باز هم خوب بود .  كتاب هاي شعر وادبيات و جامعه شناسي سياسي وفلسفه سياسي و.... وآثار شريعتي و....بيشتر نظر جوانان را جلب مي كرد. برخي غرفه ها خیلی خلوت بودند وبرخي مثل هميشه شلوغ . حدود 21 عنوان كتاب تهيه كردم. همه مربوط به موضوع هايي هستند كه چند سالي است مي‌خوانم ومي انديشم..... لوح فشرده‌ي كاريز را خريدم كه آثار شريعتي را دارد ونرم افزار است. همسر مرحوم شريعتي(خانم پوران شريعت رضوي) را ديدم ومجالي دست داد چند جمله اي گفتيم وشنيديم وعكسي گرفتم براي يادگاري ... چند اثر هم ازترجمه هاي آقاي ديهيمي تهيه كردم.در بين مردم بودند نويسندگان ومترجماني كه غريبانه قدم مي زدند.ونيز كساني كه به خاطر فيلمبرداري درغرفه هاي نه چندان شلوغ، الكي قدم ميزدند و عناوين را مي نگريستند كه گويي واقعا طالب كتاب اند ودرحال خريد!.....نمايشگاه است ديگر. اين هم نوعي نمايش.

۳- تا به حال با خيلي ها صحبت وبحث كرده ايم كه: به نظرشما عمده ترين مشكل نويسندگان ونويسندگي دركشورما چيست؟ چقدر خوشحال مي شديم كه دربين نوبلي ها ثبت شويم؟ مثلا درادبيات.چرا اكثر منابع تاريخي، روانشناسي وجامعه شناسي وفلسفه ومديريت و.....ترجمه هستند؟بگذريم ازفرمول‌هايي كه مربوط به فيزيك وشيمي و رياضي و.... هست.را ه حلي هست؟ چيست؟ 

(كتاب هايي كه مي شناسيد و به ديگران هم توصيه مي كنيد بخوانند،حداقل يكي دو مورد بنويسيد.)

تابعد بدرود

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 20:40  توسط محرم پورمحمد  | 

 خداازديدگاه پناهي:

خدا تو جوونه ی انجیره!

خدا تو چشم پروانه است وقتی از روزنه ی پیله اولین نگاهش به جهان می افته..

خدا بزرگ تر از توصیف انبیاست...

بام ذهن آدمی حیاط خانه ی خداست...

 درجايي خواندم ازحسين پناهي كه« علف ها بی واسطه با خدا حرف می زنند»

از مطالب بالا چه برداشت و يا برداشت‌هايي را مي‌توان كرد؟

------------------------------------------------------------------‌‌
روز يك شنبه به نمايشگاه كتاب مي روم دراين فكرم كه خواهم توانست كتاب هاي مورد نظر خودرا تهيه كنم يا نه؟ وقتي برگشتم خواهم نوشت كه چه گذشت هرچند مختصر .

تابعد پايدار باشيد وصبور و سبز. بدرود

+ نوشته شده در  جمعه 15 اردیبهشت1391ساعت 19:23  توسط محرم پورمحمد  | 

۱- شايد این شعر را دركتاب‌هاي درسي و دوره‌ي دانش‌ آموزي خوانده‌ايم. فكرمي‌كنم ازملك الشعراي بهار باشد:

جدا شد يكي چشمه ازكوهسار           به ره گشت ناگه به سنگي دچار

به نرمي چنين گفت باسنگ سخت      كرم كرده راهي ده  اي نيكبخت

گران سنگ تيره دل سخت سر            زدش  سيلي وگفت دور اي پسر

نجبيدم از سيل دريا گراي                  كي اي تو كه پيش تو جنبم زجاي

نشد چشمه ازپاسخ سنگ سرد           به كندن درافتاد و ابرام كرد

بسي كند وكاويد وكوشش نمود            كزان سنگ خارا رهي برگشود

گرت پايداريست در كارها                     شود سهل پيش تو دشوارها

وقتي درمسير بين كوه‌ها حركت مي كنيم، مي بينيم آب از ميان سنگ‌هاي سخت راه باز كرده و رودخانه‌اي را شكل داده و به طرف درياها و اقيانوس ها حركت مي‌كند.  رودخانه وقتي به دریا می پیوندد آرام می شود و ساكت .البته  موج های خطرناک و ویرانگری هم دارد، اگر....

ياد شعري افتادم  : رودخونه ها منم ميخام راهي بشم    برم به دريا برسم ماهي بشم ....

وقتی از رودخانه و ماهی ودریا و...سخن به میان می آید ، خاطراتي كه درخاطر انسان هست  جان مي گيرند و زنده مي شوند. با همه ي تلخي ها وشيرني هايشان. ياد  صمد بهرنگي و «ماهي سياه كوچولو»یش بخیر. قبل ازانقلاب بهمن۵۷ (دردوره ی ابتدایی) خواندمشان ، همراه با «پسرک لبو فروش». ياد آموزگار مهربانمان (خانم حكيمه.....) بخير.ازسپاهیان دانش بود که با برخی بزرگان آشنایمان کرد، درهمان دوره ی ابتدایی.  از جمله با آثار صمدبهرنگی.  پس ، هركجا هست خدايا بسلامت دارش.

 ۲- آيا تابه حال ديده و يا شنيده‌ ايد ویا تصور کرده اید كه «جوجه تيغي» باد كنك بفروشد؟ چه اشكالي دارد اگرچنين ببينيم حتا درخواب؟ اشکالی دارد؟ اگر چنين شود چه مي شود؟

(توجه:حتی را«حتا» نوشته ام.صغری را صغرا و کبری را کبرا خواهم نوشت. البته دراین خصوص با برخی بزرگان ادبیات هم صحبت کرده ایم.)

hedgehog-climate-study.jpg
آی باد کـنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ....

تا بعد سربلند باشيد وسبز وپايدار . بدرود

+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1391ساعت 16:23  توسط محرم پورمحمد  | 

نکته اول)الهیات نوین درمسیحیت قسمت آخر:

روسو،هيوم وكانت ، خردگرايي والهيات عقلاني را به چالش كشيدند.چون به قول آن ها:1- توان جذب توده رانداشت..  ۲- بسيار بي احساس ونيز پيچيده بود3- حس برادري راتقويت نمي كرد.  ۴  - ....

شلايرماخر:
    به توصيه پدرش آثار كانت را خواند تا به شبهات ليبرال‌ها پاسخ دهد اما وي برعليه پاكديني موضع گرفت . وي سعي داشت تا بين تجربه پاكديني انجيلي ومسيحيت مورد قبول روشنفكران تركيبي بوجودآورد. كشيش بيمارستان شد و به گروهي پيوست كه حامي تخيل واحساس بودند. دين رادرتجربه واحساس خلاصه مي كرد و ايمان رابه معناي آموختن تعاليم نمي دانست.به نظروي بايد ازكل مجموعه ي كتاب مقدس جوهردين راكشف كرد ونبايستي به آن به صورت جزء به جزء نگريست.به كوشش وي دين از فلسفه وعلم مستقل شد.‌
شلاير ماخر به ديدگاه هاي كانت و گوته باترديدنگريست:آيا آنكه خودرا پسرانسان ناميده همان خداي ازلي است؟مرگ او كفاره‌ي نيابتي گناهان است؟وي مسيح را مايه نجات نمي دانست چون خداوند انسان را براي كمال نيافريده بلكه حركت به سوي كمال. بنابراين نمي تواند به گناه محروميت ازكمال مجازات شود.به نظروي، نبايستي محدوده‌ي دين وهنررا به هم آميخت . وشعر را تنها ازراه شعر مي‌توان نقدكرد.
شلايرماخر درنهايت وتاحدي مانند اكويناس دفاع عقلاني ازدين وحياني را هدف قرارداد.مي‌گفت ميان عقل واحساس(دين) ملازمه‌ اي دركاراست.دين يعني احساس ديني وعقل مي تواند آن راتفسيركند.احساس ديني نسبتاً پايداراست وآن چه متغيراست تفسيري است كه ازآن ارائه مي دهند.(دراين مورد دكترسروش دركتاب قبض وبسط تئوريك شريعت بحث كرده است. به نظروي شريعت امري است ثابت ولي معرفت بشري متغير است....)

شلاير ماخر مي گويد: تجربه آدميان ناهمگون است ومتفاوت. انسانيت كليد تنوع اديان است.ما نمي‌توانيم خداوندرا آنگونه كه هست بشناسيم، بلكه او را ازآن جهت كه باما درارتباط است مي شناسيم.
خلاصه اين كه:جوهر تجربه‌ي ديني تنوع است. آنانكه ازدرك تنوع وتكثر ناتوانند وهمه جا خواهان يكدستي وثباتند، ازاحساس درك طبيعت زنده كه همواره درتنوع وفرديت است بشدت محرومند.
   
شلاير ماخر:«...بايد دنباله رو هرجلوه وجنبه اي باشيد كه حيات معنوي درمسير تكويني اش ازاوان پيدايش تاكنون پيموده است....اگر دين براي همه يكسان باشد،هيچكس نمي تواند ديني حقيقي واصيل داشته باشد»ص129

جهان دائماً دركنش است وهرلحظه خودرا برما مكشوف مي سازد.پذيرش هرموجود منفرد به مثابه جزئي ازكل وپذيرش هرموجودمحدودي به مثابه تجلي وجود بيكران،به معناي دين است(شهود)واگر درشهود افراط  شود به ورطه خرافات غيرقدسي سقوط خواهيم كرد.

(اين مطلب كه درسه قسمت مطرح شد برگرفته ازكتاب:پيدايش الهيات نوين درمسيحيت اثر جواد فيروزي بود.نشراميركبير۱۳۸۴)

-نکته دوم)خالق«سو وشون ونیز جزیره سرگردانی وساربان سرگردان وكوه سرگردان و.... ویار و یادگار جلال ال احمد، سيمين دانشور بعد ازچندين سال كه ازغروب جلال مي گذشت، درگذشت.اوكه هم ازصادق هدايت آموخته بود داستان نويسي را وهم شاگردي كرده بود استاد فروزانفر را. مادرش قمرالسلطنه حكمت مدير هنرستان بود ونقاش وپدرش محمدعلي دانشور پزشك.خانم دانشور در۲۷سالگي با مدرك دكتري ازدانشگاه تهران فارغ التحصيل شد .با خود مي گفتم اورا به شيراز مي برند؟ بعد شنيدم كه دركنار استاداني چون مرحوم زرين كوب و مشيري و.... به خاك سپرده شد.افسوس مي خورم كه بزرگان عرصه ي علم وهنر و انديشه ودين و... تازماني كه هستند به قولي آنگونه كه شايسته وبايسته است وجودشان جدي گرفته نمي شود وبعد از اين كه به ديار ابدي شتافتند تحسين وتبريك و تسليت و.....گفته ونوشته مي شود.علامه حسن زاده آملي هم مي گويندحال خوشي ندارد وبستري شده است .شايد ازمرحوم اخوان است: اين منم دروطن خويش غريب...

روانش شاد ويادش گرامي باد.

چندروزي است كه برخي از شعر هاي حسين پناهي را گوش مي كنم با صداي خودش:

حرمت نگهدار دلم ،گلم

كاين اشك، خونبهاي عمررفته‌ي من است...

پس گريه كن مرا به طراوت...

به دلي كه مي گريست

به اسب باژگون كتاب دروغ تاريخش

به آواز مي خواند رياضيات را

درسمفوني باشكوه جدول ضرب،

باهمكلاسي ها:دو دو تا؟چارتا ....چا چارتا؟ ...   پَ پَش تا ؟بيس پشتا

دريازده سالگي پا به دنياي شگفت كفش نهاد

با سرتراشيده وكت بلندي كه

از زانوانش مي گذشت...

آري حرمت نگهدار دلم ،گلم

اين اشك خونبهاي عمر رفته‌ي من است.

سرگذشت كسي كه هيچكس نبود!

.............................

آري دلم، گلم ، ورق بزن مرا

وبه آفتاب فردايي بينديش

كه براي تو طلوع مي كند

باسلام عطر آويشن.

نکته سوم- فرارسيدن نورروز  را تبريك مي گويم واميدوارم درسال جديد با برنامه وديدگاهي جديد آغازگر زندگي به نوعي جديد باشيم.وازعمرمان بهتر بهره‌مند شويم كه به قول مرحوم شاملو: عمر بي شرمانه كوتاه است.اگر برنامه مسافرت درتعطيلات را نداريم مي توانيم برخي كتابها ومجلات مورد علاقه مان را بخوانيم.


نوروزتان خجسته وهمايون باد.

يا حق وبدورد تادرودي ديگر.شاد باشيد وصبور وپايدار.

+ نوشته شده در  جمعه 26 اسفند1390ساعت 10:39  توسط محرم پورمحمد  | 

نيوتن مغزي رياضي بود كه برهان اثبات وجود خدا توسط ارسطو و اكويناس را ازدلالت ساقط نمود. قانون اينرسي كه پايه مكانيك نوين است، برهان محرك اول را هدف گرفت. ارسطو اصل اوليه اشيا را سكون مي دانست وهرمتحركي را ناشي از محركي. نيوتن به جاي «اگر نیرو نباشدحركت هم نيست»گفت:

«اگرنيرو نباشد تغييرحركت هم نيست.»اگر مقاومتی نباشد برای حرکتی درخط مستقیم نیازی به نیرو نیست.

وی روش دینی را ازروش علمی جدا می دانست.چون محصولات آن روش قابل نفی واثبات نیست.

خلاصه این که به نظر وی جهان طبیعت پس ازخلق دربقا ونیز حرکت، مستقل از خالق خويش است.مثل ساعت وساعت ساز.(ساعت سازي كه براي اولين بار ساعت رابه طور دقيق ساخته وديگر دخالتي درحركت و....ساعت ها ندارد....)

جنبش اومانيسم توسط فيچينو ونيز پيكودلا ميراندولا(قرن۱۵)وتوسط اراسموس ومور پي گيري شد.با نوشته شدن كتابهايي مثل: دكامرون توسط بوكاچيو وكمدي الهي دانته وشهر خدا توسط اگوستين به تدريج ادبيات ملي دربرابر ادبيات ديني شكل گرفت وتوسعه يافت.

پيرآبلار(۱۱۴۲-۱۰۷۹) ازنخستين كساني بود كه برضد عبوديت كوركورانه شوريده بود. درحالي كه اگوستين ايمان را كليد فهم مي شمرد.آبلار در۱۱۲۲ كتاب بله وخير را نوشت. وي مي گفت: حقايق كتاب مقدس بايستي با يافته هاي عقل سازگارباشد. هيچ گونه رمزي درمسيحيت نيست ومي توان اصول دين را باعقل توضيح داد.

جان هوس(۱۴۱۵-۱۳۶۹) يك روحاني بود كه به حكم ارتداد درآتش سوزانده شد.افرادي مثل دلي دريوس كه معاصر لوتر بود بهترين راه اصلاح را درپژوهش درست كتاب مقدس مي دانست.وي كتابي با عنوان درمدح ديوانگي نوشت وبه دوستش توماس مور تقديم نمود.

وي در۱۵۱۷ كتاب واردنشدن ژوليوس به بهشت رانوشت.پطروس درون بهشت بوده وبه دليل اين كه ژوليوس دين را دستاويز قرارداده ، در بهشت را نمي گشايد ....آثار وي در۱۵۹۹ ممنوع شد.

لوتر در۱۵۱۷ نظرياتش رادر۹۷ اصل نوشت و۹۵ اصل ديگر را درباب آمرزش نامه نوشت.پاپ وي را تكفير كرد.البته شاهزاده آلماني ازلوتر حمايت نمود. يكي ازدلايل آن كاستن از قدرت پاپ بود.با پيوستن نژادژرمن به مسيحيت فروش بهشت متداول شده بود.بخشش گناهان دربرابر پرداخت پول.لوتر دربرابراين مسائل به مخالفت ومبارزه پرداخت.

جنبش لوتر دونتيجه داشت:۱- آزادي انسان مومن ازقيد كليسا وتفسير كتاب مقدس.۲- آزادي اجتماعي. البته ايمان لوتر رنگ وبوي تعاليم اگوستين را داشت....

(پايان قسمت دوم)

من دراين تاريكي

پي يك بره‌ي روشن هستم

كه بيايد علف خستگي ام را

بچرد(سهراب)

تابعد بدرود.سربلند باشيد وسرفراز

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1390ساعت 7:43  توسط محرم پورمحمد  |