تبليغاتX
قاصدک وحکایتی دیگر

fmpcal12فريدون مشيري در30شهريور 1305 در تهران چشم به جهان گشود. دوره آموزشهاي دبستاني و دبيرستاني را در مشهد و تهران به پايان

رساند و سپس وارد دانشگاه شد و در رشته زبان ادبيات فارسي دانشگاه تهران

به تحصيل پرداخت،گويند آن را ناتمام رها كرد و به سبب دلبستگي بسياري كه به حرفه روزنامه نگاري داشت از همان جواني وارد فعاليت مطبوعاتي شد .آنچه

گفتني است اينكه در دوران خردسالي به شعر علاقه داشته و در دوران

دبيرستان و سال اول دانشگاه دفتري از غزل و مثنوي ترتيب داده بود.

اودردوران سرودن اشعارنه تعصب به اشعاركلاسيك داشت ونه اين كه درطرفداري

 از شعر نو افراط كرد.اما اشعارش شيوا وپراحساس ودر عين حال ساده وبي تكلف است . 

دراشعار وی ستايش خوبي و پاکي و زيبايي، احساسات و عواطف انساني

موج مي زند حتی او درشعر (نمي خواهم بميرم ) هدف اززنده ماندن را خورد

وخواب نمي داند بلكه حتي زنده ماندن ودوست داشتن اين دنياي فاني را

براي اين ميگويد كه:

جهان بيمارورنجور است  

 دوروزي را كه بربالين اين بيماربايدزيست                                                

اگردردي زجانش برندارم ناجوانمردي است..                                                      

ومي خواهم محبت را به انسانهابياموزم...

 

fmpcal15مشيري در سال 1324 به عنوان كارمند در وزارت پست و

 تلگراف و تلفن مشغول و در سال 1350 به شركت مخابرات ايران انتقال يافته

و در سال 1357 بازنشسته شد.

 سخن آخراينكه گويند وي در سال 1333 ازدواج كرده بودكه نتيجه ي اين وصلت دو فرزند به نامهاي بابك و بهارك  است كه از او به يادگار مانده است.

روح اين شاعربزرگ در سوم آبان ماه 1379 در سن 74 سالگي قفس زندان تن راشكست وماننداحساس بلندش پروازكرد. وقتي خبر درگذشت وی راشنيدم بازشعر

( نمي خواهم بميرم باكه بايد گفت )وي را خوا ندم باخودگفتم اين هم خاطره اي

شد بخصوص درتاريخ ادبيات اين ديار كه ديگراني نيز قبل ازاو سروده ورفته اند و كساني نيز خواهندآمد وبه مرور خاطره اي مي آفرينند وبه اين اميد كه شايددرخاطرها زنده بمانند.راستی كيست كه باشعروشاعري سركارداشته واين شعرمشيري را نخوانده يانشنيده باشد؟

                                                                                           

بي تومهتاب شبي بازازآن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال توگشتم

 ضمنا مرحوم مشيري به اشعار شهريار شيرين سخن نيز توجهاتي داشته

 كه نمونه اش رامي توان درشعر(اي واي شهريار )او مشاهده كرد:

 گوش  زمين  به  ناله  من  نيست آشنا
من  طاير   شکسته  پر آسماني ام
گيرم  که  آب  و  دانه  دريغم  نداشتند
چون  ميکنند  با غم   بي  همزباني ام  ...

  تشنه توفان، گناه دريا، نايافته، ابر و کوچه، و....يک آسمان پرنده، ونیزدلاویزترین ازجمله آثارمشیری است.

درآخر شعري ازاين بزرگوار را برمي گزينم هرچند شاعران وشعردوستان بهترمي دانندكه. گزينش دراشعارشاعران دشواراست وبس.

 بيا ز  سنگ بپرسيم :

 درون  آينه ها درپي  چه مي گردي ؟
بيا ز سنگ   بپرسيم
که  از حکايت  فرجام  ما چه مي داند
بيا ز  سنگ  بپرسيم
زانکه   غير از سنگ
کسي  حکايت  فرجام  را نمي داند
هميشه  از همه  نزديک تر  به ما سنگ  است
نگاه کن
نگاه ها  همه سنگ است  و قلب  ها همه سنگ
چه سنگباراني  !  گيرم  گريختي همه عمر
کجا پناه بري ؟
خانه خدا  سنگ  است
به قصه هاي  غريبانه ام ببخشاييد
که من  که سنگ صبورم
نه سنگم  و نه صبور
دلي  که مي شود  از غصه تنگ مي ترکد
چه جاي  دل  که درين  خانه  سنگ  مي ترکد
در آن مقام  که خون  از گلوي  ناي  چکد
عجب نباشد  اگر  بغض  چنگ  مي ترکد
چنان درنگ  به ما چيره  شد که سنگ  شديم
دلم ازين  همه سنگ  و  درنگ  مي ترکد
بيا ز  سنگ  بپرسيم
که از حکايت  فرجام  ما چه مي داند
از آن که عاقبت  کار  جام  با سنگ است
بيا  ز سنگ بپرسيم
نه بي گمان  همه  در زير  سنگ  مي پوسيم
و نامي  از ما بر روي  سنگ  مي ماند ؟

 درون  آينه ها  در پي چه مي گردي ؟

fmpcal28

اين نوشته درفرصتي نامناسب وبنا به تقاضاي مكرر عزيزي ! نوشته شد

اميدوارم كه دوستان نواقص راتكميل ودرقسمت نظرات تدوين نمايند.

اين هم حكايتي است ازقاصدك .تاحكايتي ديگرياحق.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت   توسط پورمحمد  | 

 khatami - 0.jpgاگرنامهربان بودیم رفتیم     اگربار گران بودیم رفتیم

 

استادی داشتیم گاهی می گفت:

 

تاهستم ای رفیق ندانی که کیستم   روزی سراغ وقت من آیی که نیستم.

 

میدانم که این شعر ازمرحوم شهریار می باشد اما منظورم این هست که گاهی بودند کسانی که قدرشان راندانستیم ویا چگونه حمایت کردنشان رانتوانستیم! بگذریم که شاید برسدروزی که بدانیم خاتمی هم از آنهایی بوده که چون زمان بگذرد بشناسیم وتاریخ هست که درباره انسانها قضاوت میکند هرچند برخی خواسته ویا توانسته باشند درتحریفش بکوشند اما به قول شریعتی گذشت زمان بهترین دفاع را خواهدکرد.پس بگذاریم وبگذریم.

 

چندي است كه دوره رياست جمهوری خاتمي به پايان رسيد که چون می آمداز کرامت انسانی وقانونمداری وحفظ حرمت ها صحبت می کرد.نيز ازاستقلال وآزادی وپيشرفت.

در موقع آمدنش بودند کسانی که الان نيستند وهستند کسانی که نبودند. آری آنهايی که نيستند دارفانی را وداع گفته اند چه به مرگ طبيعی وچه توسط نيروهای خودسر ....

کسانی که روزی درروزنامه ها ومجلات مطلب می نوشتند حال يا درزندانند ويا درلاک خودفرورفته ويا ترک ملک وديارکرده اندوغربت نشين شده اند.

که هست که نداند دراين مدت هشت سال برخاتمی چه کذشت؟! اما به قول سيمين دانشور درکتاب سو وشون که همه چيز دردست خود انسان  است.حتی عشق وجنون وترس.آدمی زاد اکربخواهد می تواند کوه هارا جابجا کند آبها را بخشکاند و... آدمی زاد حکايتی است. می تواند همه جور حکايتی باشد.شيرين يا تلخ .زشت يا زيبا. بدن آدمی زاد شکننده است اما هيچ نيرويی دراين دنيا به قدرت روحی او نمی رسد.به شرطی که اراده ووقوف  داشته باشد.

حال پسری که روزی پرشوروشر بود به قول مادرش  .هشت سال رئيس جمهورشد درحالی که پرشوربود وباشعور.درنتيجه محبت رادرکنارمعرفت توامان داشت.

اوبزرگواربود وخواهدماند هرچندبرخی مواقع نخواست ويا نتوانست ويا نگذاشتند که بتواند اقدامی واصلاحی باب ميل خود وطرفدارانش انجام دهد اما صداقت وصبرش اورا ازآنهايی که تابحال برکرسی رياست جمهوری تکيه کرده بودند درايران متمايز کرد. او به قول  خودش دروغ نگفت .هرچند همه راست ها رانيز نگفت. اوازتاريخ ايران کهن اموخته بود دعای داريوش را:اهورامزدا اين مملکت رااز دروغ و خشک سالی ودشمن حفظ کند...
نيز ازاسلام که دروغگو رادشمن خدا می داند وعملی زشت. هرچند درسياست ماکياوليستی دروغگويی مجاز شمرده شده که بحث ما دراين مقال نيست.

می دانيم که آيندگان اورا بهتر به نقد خواهند کشيدکه او خود طرفدارنقدبود وآنرا مانعی برای جلوگيری ازستم حاکمان می دانست.

براستی او خاطره ها درخاطراين ملک وملت آفريد واين درخاطر مردم خواهدماند هم تبسم برلب داشتنش وهم اشک هايش ونيز تبسم های الکی برای رعايت حال خبرنگاران ومردم ودنياو...

برخی خودسر!! نيز دردوره اش خاطرات تلخ آفريدند مثل قتل های زنجيره ای و... اما اين همان بود و هست که خاطرخاتمی رانيزآزرد.

حال ببينيم آقای احمدی نژاد چه خاطراتی را برای خود ومردم ايران خواهد آفريد . فعلا به انتظارش می نشينیم.

احمدي نژاد در جمع منتخبين استان سيستان و بلوچستان/سامان اقوامي ايسنا                             

  تا حکایتی دیگردوستان قصورراببخشایند و نیز با دادن نظر راهنمایی فرمایند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت   توسط پورمحمد  | 

                                                  ((به نام خداوندجان وخرد))

ا

                                                    

اين خانه را تازه براي قاصدك ساختم !

هم زمان است با ياد مردي كه به قول دكترشريعتي 23سال دركنارپيامبر كوشيد و25 سال سكوت كردبراي ايجاد وحدت .نيزنزديك 5 سال جنگيد براي ايجاد عدالت .! وبركسي پوشيده نيست كه درسه جبهه با سه گروه درگيرشد:

ناكثين وقاسطين ومارقين! آري همان پيمان شكنان (درراسشان طلحه وزبير)ظالمين (درراسشان معاويه ) ونيزخوارج ، كه عاقبت هم به دست اين گروه وتوسط شقي ترين آنها يعني ابن ملجم مرادي شهيد شد.وآنگاه كه ضربه  شمشير را احساس كرد فرمود:«قسم به خداي كعبه كه رستگار شدم » وهمين مردم بودند كه بعدازآن نيز مرتكب جرمها شدندالبته كه بعضي درك درستي نداشتند واين اعمال را عين صواب مي دانستند!

 

وانگاه كه نوبت حسين ع رسيد باشمشيرهاي آخته ازهرسو به كشتنش شتافتندوبعد هم ....بگذريم كه اين قصه سري دراز دارد.

 

گويند عراقيان ازابوحنيفه ازحکم کشتن پشه ويا خون آن پرسيدند گفت: حسين بن علی راکشتيدپروا نداشتيد اکنون چه پروايی نسبت به خون پشه ای داريد.

.اين شعررا از مرحوم بامداد خوانده بودم  تکرارش می کردم گفتم بنويسم كه نوشتن ها هم برايمان بهانه اي شده براي زيستن.... 


من کيم جزوحشت وجرات همه
من کيم جزخامشی وهمهمه؟

من کيم جزآب وآتش جسم وجان؟
من کيم جزراه وجزپاتوامان

من کيم جزنرمی وسختی بهم
من کيم جززندگانی جزعدم؟
 
من کيم جزپايداری جزگريز
جزلبی خندان وچشمی اشکريز؟


ای دريغ ازپای بی پاپوش من
دردبسيارو لب خاموش من!

 


شب سياه وسردوناپيداسحر
راه پيچاپيچ وتنهارهگذر.

گل مگرازشوره من می خواستم؟
يامگرآب ازلجن می خواستم؟

بار خودکرديم وبارديگران
کارخودکرديم وکارديگران.

باتن فرسوده پای ريش ريش  

خستگان بردم بسی بردوش خويش          

گفتم اين نامردمان سفله زاد
لاجرم تنهانخواهندم نهاد

....

من سلام بی جوابی بوده ام
طرح وهم اندودخوابی بوده ام

زاده ی پايان روزم زين سبب
راه من يکسرگذشت ازشهرشب.....

شعری از مرحوم بامداد.تقديم به تمامی شهداي راه آزادي و آزادگان دربندزنجير  درسراسرگيتی.تاحکایتی دیگر یاحق.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1384ساعت   توسط پورمحمد  |