تبليغاتX
قاصدک وحکایتی دیگر
  سلام به خدمت دوستان وعزیزان

مدتی بود که بنا به عللی نبودم .امشب گفتم که سری بزنم ودیدارها تازه شود مگرنه این است که بارها نوشته ام که اینها هم بهانه ای است برای زیستن وهم بخشی اززندگی مان شده است. نوشتن وخواندن دوبهانه ی  زیبا برای زیستن!

اما چه بهتر که عقلانیت را درنوشته ها فراموش نکنیم وازایزد دانا وحکیم مدد جوییم که درآموختن ونیز آموزش دادن یاریمان کند.

اما ازدریا نوشته بودم باری بگذارید بازهم صحبتی کنیم از دریا. راستی هیچ فکر   کرده ایم که همه چیز به اصل خود برمیگردد؟ آری طبق اصل ترمو دینامیک هیچ چیز نابود نمی شود. وما درزندگی روزمره می بینیم که آب دریا هم وقتی بخار میشود  آواره وسرگردان می شود وبعد ازمدتی به صورت ابر توسط باد این سو وآنسومی رود .عاقبت به صورت باران به زمین می آید وبرای رسیدن به اصل خود(دریا) این  قطرات رودی راتشکیل می دهند. اگرهم شده دل کوه ها راسوراخ ومسیرسخت رفتن راتحمل میکنندچون به دریا میرسندآرامش می یابند.

اگرخشمی گرفته وسر رابه درودیوار میکوبند!!شاید ازدوریشان هست.قطراتند       که دریا را تشکیل داده وگوهر  می پرورند.البته دراین دنیا هم به آدمیان خیر وبرکت می آورندبرماست که ازآن عبرت گیریم.به قولی:قطره دریاست اگر با دریاست ...

بگذاریدبا مولوی تمامش کنیم:

بشنو ازنی چون حکایت میکند             ازجدایی هاشکایت میکند

کز  نیستان  تامرا   ببریده اند                 ازنفیرم مرد وزن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق        تابگویم دردشوق واشتیاق

با لب  دمساز  خود گر جفتمی           همچو نی من گفتنی ها گفتمی....

این هم حکایتی دیگربود ازقاصدک.هرچندناقص می نماید معذورم دارید.خسته ام خیلی.... یاحق

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت   توسط پورمحمد  |