تبليغاتX
قاصدک وحکایتی دیگر

گئورك ويلهلم فردريش هگل

                                              

متولد1770 شهر اشتوتگارت آلمان. پدر هگل كارمند رتبه پاييني دردولت ورتمبرگ بود.

در1788 براي تحصيل الهيات وارد داشنگاه توبينگن شد ودر1790 دكتراي فلسفه وسه سال بعد الهيات گرفت.شرح زندگاني منجي رانوشت.درفرانکفورت به مسائل سياسي واقتصادي  پرداخت.

 

هگل معتقد به شناخت لايتناهي از راه دين بود.و اينكه فلسفه خود را به

قلمرومتناهي محدودكند. اما بعد گفت كه فلسفه براي شناخت بهتراست.

1805 استادفلسفه شدزماني كه ناپلئون برپروس غلبه يافت وي آنرا نتيجه ي     فساد ديوانسالاري پروس دانست.وي با ماريه فون تافر ازدواج كرد درحالي كه درآن سال(1811) حدود22 سال ازهمسربزرگتربود.ازاين ازدواج داراي دوپسرشد. زماني كه فيخته دارفاني راودا گفت هگل به جايش استاددانشگاه وبعدرئيس دانشگاه شد.علم منطق درسه جلد و پديدارشناسي روح رانوشت.1817 مجموعه سخنراني هايش را تحت عنوان دانشنامه ي سياسي  منتشر ساخت. درسال 1831 براثر وبا درگذشت.

 

فلسفه ي تاريخ:

 

وي ازجمله مخالفان عقلگرايي بود واين كه بشر نمي تواند سرنوشتش رابه دست گيرد.مي دانيم كه عقلگرا ها خواهان اين بودند كه دولت درامور مربوط به انسانها دخالت نكند وآزادي عمل وجود داشته باشد.درحالي كه هگل با اين فكر مخالف بود.

 

وي ميگفت كه تاريخ روندي قانونمند دارد وخداوند اين را ازپيش تعيين كرده است.     به نظر هگل تاريخ يك الگودارد وآن ايده است كه خدا آفريده است.و اين همان عقل متعالي است.

 

 تكامل درسه مرحله شكل مي گيرد:اول اينكه درخود تكامل مي يابد ومحتواي خودرا به شكل تكامل مقولات منطقي آشكارمي كند.

 

دوم ايده به صورت وجودي ديگر تكوين مي يابد وبه طبيعت تبديل مي گردد.

 

سوم ايده به اتديشه و تاريخ به روح تبديل مي شودوبه خودش بر مي گردد ودرشكل هاي گوناگون شعور وفعاليت انسان به خودشناسي مي رسد.پيشرفت عقل درهردوره سخت ونرمش ناپذير است.انسان نمي تواند آنرا مهار كند.

 

 آزادي درپيروي از ايده است.وتمام دشواريها براي رسيدن به آن است.

 

ديالكتيك:

 

وی میگویدهمچنانكه خدا ايده راآفريده محرك رانيز آفريده است.كه همان ديالكتيك مي باشد.وي پيشرفت را ناشي ازتضاد مي داند.(تز- آنتي تز- سنتز )

 

دراين فلسفه هرسنتزي به تز تازه اي تبديل مي شود.ودوباره آنتي تزتازه اي توليد ميشود.ودرگيري آغاز مي شود وادامه مي يابد.نهايت اينكه هرسنتزي پيروزي روح جهان حركت عقل به سوي هدف نهايي تاريخي است.

 

او می گویدتلاشي كه برخي براي حفظ شرايط موجوددارند آنرانابود مي كند.

هرمرحله ازمراحل تاريخي فضيلت هاي دوران قبلي را دارد.

 

 

وي درباره نقش دولت وملت درتاريخ مي گويد ايده روح اهميت بيشتري نسبت به ماده دارد.او ايده آليست بود . دولت ها وسيله اي براي پيشرفت ايده اند.وبه قولي او دولت ها را وسيله اي مادي مي داند كه ايده خداوندرادرجهان راه مي اندازد.

 

 بهترين حال يك ملت را درگيري وجنگ مي دانست.وموتورحركت را ايده

مي داند.همان ديالكتيك.ابلته وي دردوره اي مي زيست كه آلمان به يك دولت ملي ومردم به صورت نيرويي متحد و واحدنيازداشت.مي دانيم كه انديشه هاي يك متفكر وفليسوف و... دردوره خاص خود وبا توجه به نيازهاي آن دوره شكل  مي گيرد.

 

زماني كه عقلگراها وظيفه دولتها را حفظ امنيت وآرامش ميدانستند هگل سعادت مردم را اطاعت ازدولت مي دانست.

 

به نظر هگل درمشرق زمين يك نفرآزادبود ودريونان وروم باستان عده اي.درعصر چهارم همه آزادخواهندبود.

 

مردان فداكارقهرمانهاي تاريخند. حتي كساني كه فيلسوف نبوده وآگاهي ندارندبلكه براي منافع خودتلاش ميكنند.

 

تفسير هگل ازآزادي زير نظر روسو وارسطوبود.مونتسكيو مي گفت كه تفكيك قوا بايد باشد اما هگل مي گفت اين به هرج ومرج مي انجامد پس بايدقانونگذاري واجرايي زيرنظر پادشاه باشد.البته قوانين وجودداردبايد شناسايي كرد.

 

سخن آخراينكه وي مردم رانادان وابله وراي گيري را موجب متمركز شدن قدرت دردست عده اي ميداند.پس طرفدارصنف بود.اوهرچند طرفدارپادشاه بوداما برنامه هاي دولت رابه نفع مردم مي دانست.قدرت راحق ميدانست واينكه كسي نبايد باآن مخالفت كند.وي مي گفت حقوق بين الملل نمي تواند مانع درگير ی شود.

 

مي دانيم كه ازاندشه وي درشكل گيري فاشيست درايتاليا توسط موسوليني ونيز كمونيست در شوروي استفاده شد.هرچند وي آنگونه نمي انديشيدكه نتيجه داد.

 

این هم حکایتی بود ازانسانی که برای زندگی همنوعانش روزی دغدغه هایی

داشت خواند ونوشت وحال نوشته هایش خوانده می شود.بگذریم تا مجالی دیگر.وحکایتی دیگر درپناه حق.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت   توسط پورمحمد  |