تبليغاتX
قاصدک وحکایتی دیگر

برخی دوستان می پرسند: چرا نمی نویسم؟ همان سوالی که خودم نیز می پرسم.

 

مگر نه این است که بارها گفته ونوشته ام که خواندن ونوشتن دو بهانه هست برای زیستن؟

 

اگرروزی نگذارند ویانخواهیم ویانتوانیم...... چه بهانه ای برای زیستن خواهیم داشت وبرای ماندن؟

 

چندسال پیش کتابی ازآقای بهنود را می خواندم« ما می مانیم ».درمقدمه اش نوشته بود که ماندیم

 

وخواندیم خواندیم وماندیم .حال دوستانی که با کتاب و... سرکاردارند می دانند که چه می گویم.

 

مگرنه این است که خواندن کتاب خوب مصاحبت بابزرگان است؟

 

پس دوستانی که ازبروزنشدن خانه ی قاصدک سوال دارند بدانند که به چندعلت این وقفه پیش آمده:

 

۱- امتحانات پایان ترم که هفته ی دیگرشروع می شود.

 

۲-امتحانات دوره دبیرستان که شروع شده است.

 

۳- پس هم بایستی ورقه هارا اصلاح کنیم وهم برای نوشتن ورقه امتحانی خودرا آماده کنیم...

 

اما هرچه باشدمی خوانمتان.که این خواندنها ونوشتن ها بهانه ای است برای زیستنم.

 

آخراینکه نمی دانم اوضاع پریشان است یا من پریشان حالم؟ گاهی دل آدم بی خودی بهانه می گیرد..

 

نمی دانم شایدهم نمی خواهم بدانم ویا خودم رابه نادانی زده ام...... 

 

شایداین جمله صحصیح باشدکه:

 

وقتی کوچک بودیم دل بزرگی داشتیم جال که بزرگ شده ایم چقدراحساس دلتنگی میکنیم...

 

بگذارباز باهم زمزمه کنیم:

 

دل  دیوونه

مگیر بهوونه

کی  گفته دنیا

اینجورمی مونه؟!

 

شادباشید.یاحق ودرپناه حق.تابعد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت   توسط پورمحمد  |