|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت توسط پورمحمد
|
|
||
|
|
|
|
|
آقای احمدی نژاد گفته است که کشورما ظرفیت برای افزایش جمعیت رادارد تا ۱۲۰ میلیون !!شاید در انتخابات بعدی بنویسند کابینه ی ۱۲۰ میلیونی.............. مگرغیرازاین است؟
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت توسط پورمحمد
|
|
||
|
|
|
|
|
سلامت رانمی خواهند پاسخ گفت سرها درگریبان است.... یاد آن روزهایی که دل بزرگی داشتیم هرچند کوچک بودیم وافسوس که حالا احساس دلتنگی می کنیم هرچند بزرگ شده ایم! یادآموزگاردوره ی ابتدایی مان خانم حکیمه ..... که به عنوان سپاه دانش وبالباس نظامی وتمیز ومرتب ...ازآغازمهر مهربانی را برایمان به هدیه می آورد.بگذریم فعلا .هم او که دراذهان کودکانه ی ما انسان دوستی وعشق به میهن ونیکی را نقاشی می کرد وچقدراحساس خوشحالی وخوشبختی می کردیم.اوبودکه درکودکی مان بابزرگان آشنایمان می کرد. آشنایی باصمد باخواندن پسرک لبوفروش و لذت بردن ازمبارزه باارباب و... چقدربرایمان تازگی داشت.وقتی که به خاطر نتیجه گیری خوبی که نوشته بودم یک دست مدادرنگ نقاشی برایم دادند چه قدرخوشحالیم افزون شد وچقدرمواظب بودم که گمشان نکنم یا بی خودی تمامشان نکنم ! وقتی دانش آموزی می پرسد بهترین کتابی که تا به حال خواندی کدام است؟ نمی توانم نگویم فارسی سال اول ابتدایی! یادم می آید وقتی می دیدم درکتاب سگ گربه را دنبال می کند می خواستم به او نرسد. وقتی می خواندیم :آن مرد داس دارد آن مردسبد دارد.... ودرباران می آمد وتند می آمدبا اسبش. من فکر می کردم که هرچند خیس می شود ولی زود به خانه می رسد. وقتی می خواندیم: پروین وپرویز باهم توپ بازی می کنندبرایمان عادی بود چون ..... وقتی می خواندیم سارا سه روز بیمار بود دلمان می سوخت ووقتی می خواندیم مادرش برایش آش پخت می دانستیم که خوب می شود. وقتی که شعر فرزندان ایرانیم ما گل های خندانیم... را می خواندیم ....این سخن بگذارتا وقت دگر.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت توسط پورمحمد
|
|
||