تبليغاتX
قاصدک وحکایتی دیگر
می خواهم کوتاه بنویسم که:

۱- پانزده نیروی انگلیسی که توسط نیروی دریایی ایران گرفته شده بودندبا بدرقه ی  رئیس جمهور کشورمان ضمن گرفتن هدایا وکت وشلوار وروسری و....آزادشدند ورفتند.درهنگام سفر ناصرالدین شاه قاجار به انگلیس ملکه ی انگلستان تا پله ها ی کاخ به استقبال شاه ایران آمده بود.البته این رسم وبه قولی عرف آن هابود  درروابط با دیگران.   رئیس جمهور کشور ما هم چند سرباز معمولی را آن هم کسانی که ازتجاوزشان به آب های ایران سخن می رفت بدرقه کرد . اي كاش تا اين اندازه ......

احمدي نژاد رئيس جمهور

۲- نمی دانم کتاب قلندر وقلعه  اثر دکتر یثربی را خوانده اید یا نه؟ هدیه ای  بود ازطرف عزیز ی  وچه زيبا هدیه ای بود. درباره ي زندگی شهید عشق وعقل  یعنی سهروردی است. آن هم به صورت داستان . .هم اوکه قربانی اندیشه اش شد . درمراغه و... درس خوانده و ........با تلاش تعدادی ازروحانیان وبا دستور صلاح الدین ایوبی حکم اعدامش صادرشد .روحانيان قسم خورده بودند که اگر جمعه به دارش نزنند نماز را به جماعت نمی خوانند وآن روز دراطراف قلعه ای که زندانی بود گرد آمدند وچون وارد شدند روحش به پرواز درآمده بود پس به حکم بجا آوردن قضا جسدش را به دار آویختند وبعد وضو ساخته به نماز پرداختند !!.اگر مشتاقید کتابش را بخوانید.دکتر یثربی استاد فلسفه است که در عرفان هم صاحب نظر است وخود درویش مسلک است وعاشق پیشه وعقل گرا .

 دکتر پثربی

۳- کتاب صراط های مستقیم دکتر عبدالکریم سروش هم خواندنی است .ضمنا بسط تجربه ی نبوی وی هم به برخی پرسش های ما جواب می دهد. وقتی درسال ۷۰ و۷۱ قبض وبسط تئوریک شریعت اورا خواندم وچند سخنرانی اورا شنیدم وازنزدیک دیدم اورا فهمیدم و  پیام هایش را درنوشته هايش دنبال كردم ويافتم بخشي از آن چه را كه در پي اش بودم. بعدا درباره اش می گویم ومی نویسم.اگر ایزد یاری کند البته قول نمي دهم.

که خردباز خردرا که گرفتار جنون شد   که بردراه سلامت که دل ازپرده برون شد....

تاحکایتی دیگر بدرود

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت   توسط پورمحمد  | 

عيدنوروز آمد مثل سالهايي كه گذشت واين نيز بگذرد وما منتظرنوروزي ديگر وباز...

دراين مدت همراه دوستاني كه خواندنيم ونوشتيم ونوشتيم وخوانديم ومانديم شايدبازبخوانيم وبنويسيم...

اين ها همه بخشي اززندگي است شايدهم خودزندگي است كسي چه             مي داند. اما آنچه مسلم است اين ها همه ي  زندگي نيست!

يادمان هست آنگاه كه كوچك بوديم چقدردلهايمان بزرگ بود وحال كه بزرگ         شده ايم چقدراحساس دلتنگي مي كنيم؟ گاهي براي چيز ها وكس هايي كه ازدست داده ايم وآروزهايي كه ....بگذريم .

 بی تو نه بوی خاک نجاتم داد

                        نه شمارش ستاره هاتسکینم

                چراصدایم کردی

                 چرا؟

                 سراسیمه ومشتاق

                 سی سال به انتظار توماندم ونیامدی

                 نشان به آن نشان

                که دوهزارسال ازمیلادمسیح می گذشت

                وعصر

                عصروالیوم بود

               وفلسفه بود

              وساندویچ دل وجگر        (مرحوم حسین پناهی)

 

ضمن آروزی موفقیت برای تمام عزیزان امیدورام که بابرنامه ریزی جدید بتوانیم جبران مافات کنیم ونکند برسد روزی بازبگوییم: وه که چه زوددیرشد!!

ازهفت سینی که برایتان آرزومی کنم: سلامتی وسعادت وسربلندی وسروری وسرور وسحرخیزی وسفری خوش وپرخاطره و...

 

 

ازاین که  مدت یک سال همگام وهمراهم بودید ممنونم وخدارا شکر می کنم.امیداینکه باز هم درکنار هم بخوانیم وبنویسیم وتاهستیم این دوبهانه را ازدست ندهیم ویابهانه به دست دیگران ندهیم که این بهانه هارا ازما بگیرند!!!

 

شادباش ای عشق خوش سودای ما ...

 

ضمنا فراموشمان نشود که ماهی هارا به رودخانه بسپاریم.

 

  

دعا می کنیم برای سربلندی ایران وایرانی واین که یزدان پاک این کشور راازدروغ ودشمن وخشک سالی حفظ کند. دعا می کنیم برای سلامتی وشادابی وطراوت همه ی

خانواده ها.

 

 

تا حکایتی تازه ودیداری تازه درپناه حق وبدرود

                                                   

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم فروردین 1386ساعت   توسط پورمحمد  |