|
|
|
|
|
این جهان زندان و مازندانیان بشکن این زندان وخودرا وارهان یادم هست درگذشته گاهی ازشاعران وعارفان وبزرگان می نوشتم .هم خود راحت بودم هم راحتی را ازدیگران نمی ربودم. .... ...مردی باچشمان پرنفوذ ظاهرشداو کنفسیوس بود می گوید:« تکبروخسّت هزران صفت خوب را می پوشاندواگرانسان یک روزازخودخواهی بگذرد همه اورا نیک خواهند گفت» برابر دربرابر کنفسیوس برروی شن ها نشسته وگوش می کند... کنفسیوس آهی کشید وگفت: ..عشق به فضیلت اخلاقی بدون عشق به فراگرفتن ،آدمی را به سرگردانی می کشاند.عشق به درستکاری بدون عشق به عمل کردن آن ،آدمی را به زیانکاری می کشاند.عشق به راستگویی بدون فراگرفتن آن آدمی را به خشونت می کشاند.عشق به دلیری بدون عشق به فراگرفتن آن، آدمی رابه هرج ومرج می کشاند. ..... برابر تعلیمات لازم را قبلا درکتابها دیده بود وبه قدری آنها راتکرار کرده بود که ملکه ی ذهنش شده بود.این ها درحقیقت تکرارآموخته هایش بودوحضورکنفسیوس دربرابراو،ازتوانایی احضار«برابر» نشات می گرفت.طوری بود که انگار دربرابر کنفسیوس نشسته است. آنگاه کنفسیوس گفت: «رروز خودرا تازه کن،باز خودرا تازه کن، همیشه خودرا نو وتازه نگهدار.» سپس خنید وگفت: «سه گونه شادی مایه ی خوشبختی وسه گونه مایه ی بدبختی است.شادی تسلط برنفس بوسیله ی تربیت وهنر،شادی ازگفتگودرباره ی فضایل دیگران وشادی ازدوستان لالیق ونیک سیرت سودبخش است.لیکن شادی ازمال وجاه وشادی ازتنبلی وشادی ازشکم پرستی زیان بار می آورد.» سخنان کنفسیوس ملال آور نبود هرکدام دنیایی ارزش داشت. برابر باز ابرازعلاقه کردو کنفسیوس ادامه داد:« انسان پیشرو کسی است که درگفتارش عجله نشان ندهد ودرکارش نشاط داشته باشد.البته مردان بزرگ کم می گویند وبسیار می کوشند.وبرای من گواراتر وبهتر می شد اگراحتیاج به سخن گفتن نمی داشتم» این رمان ۴۴۰ صفحه ای اثر آقای سلیمان کرمی است ازشهرستان تبریز.دبیربازنشسته است. حسن کتاب داشتن سخنان بزرگان است که نویسنده بامهارت خاصی درموقعیت های متفاوت صاحبان سخن را با برابر رودررو می کند ودرگفتگوی دونفره مطرح می سازد. کتاب حجیمی است اما جذاب وآموزنده است.نام کتاب: اعتدال درسرزمین X
این مطلب را می نویسم به چند کتاب دکترمهاجرانی می اندیشم :برف - بهشت خاکستری- وسهراب کشان و..بعدا برایتان می نویسم......استادتاریخ بودو وزیرارشاد خاتمی....
شادباش ای عشق خوش سودای ما ..... بازچه زوددیرشد!!تا حکایتی دیگر بدرود((پورمحمد)) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت توسط پورمحمد
|
|
||