|
|
|
|
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت توسط پورمحمد
|
|
||
|
|
|
|
|
این سروده چقدرزیباست وپرمعنی.وچه سیوا می نماید وقتی اززبان خودشاعروباصدای دلنشین استاد ابتهاج می شنویم وباتاراستادلطفی........ آبی که بیاسود زمینش بخوردزود دریا شودآن رود که پیوسته روان است...
مهاجرانی :استادتاریخ ووزیر ارشاد دولت خاتمی بود که دوره اش با انتشار کتاب های ممنوع الانشر وتعدد روزنامه ها وباز شدن فضای فرهنگی و.. قرین بود .بنا به عللی با خانواده اش به انگلیس رفت ، که پرداختن به آن دراین مقال مقدورنیست. نوشتن داستان ورومان شیوه ای است که بزرگانی چون او برای بیان عقاید سیاسی ودینی و.. برمی گزینند واین شاید یکی ازبهترین شیوه هاباشد شاید هم قابل نقد... اماجذابیت نوشته های وی وروان بودن مطالب آن همانند نوشته های مسعود بهنود است که در کتاب هایی چون : این سه زن - خانم - ملیجک - ازدل گریخته ها و.. می توان مشاهده کرد.وی روزنامه نگاری بود که بعدازآزادی ازگرفتاری دادگاه و.... به انگلیس رفت . کتاب سهراب کشان مهاجرانی ماجرای عاشق شدن پسر به دختری است درروستا.جالب است که پدرنیز همان را عاشق شده و هربار که می خواهدبرای پسرش سهراب خواستگاری کند نمی تواندچون خودش نیزگرفتاراست...
درروستا نقالی بساط شاهنامه سرایی پهن کرده وداستان رستم وسهراب می گوید. وماجرا به صحنه ای رسیده که سهراب کشته خواهدشد .اما این پدرهم درآخرین لحظات تصمیم می گیردآیا سهرابش را بکشد؟مثل رستم...
گویند رستم عاشق دختری بوده که اونیزعشق سهراب درسرداشته است وبرای آن پسرش راکشت.والا چگونه فردی چون رستم نمی تواندپسرش را بشناسد؟ بگذریم مثل همیشه....
درویشی است قلندر که پدرسهراب را مانع می شود وهربار که اورا می بیند وصحبت می کنندپند واندرز می دهد.... نهایت این که پدر سهراب او را نمی کشد بلکه دل به درویشی وقلندری می سپارد وآواره ی شهر ودیار و.. می شود.جالب این که قهرمان های رومان های مهاجرانی درآثار دیگر ش ظاهر می شوندونقش کوتاهی برعهده می گیرند واین هم نوعی ارتباط برقرارکردن خواننده با نوشته های قبلی است. ونیز وهیچ یک ازقهرمانان رومان های وی نمی میرند. دربرف و.. می توان مشاهده کرد ویا بهشت خاکستری...
حال اگر ماجرا راسیاسی بنگریم چون نویسنده شخصیتی سیاسی است: آن درگیری بین نسل دیروز وامروزبه خاطر یک موضوع موردعلاقه.و اگراین کشمکش را برای رسیدن به قدرت بدانیم واینکه سهراب ها را می کشند تاخود به هدف برسند....اما مهاجرانی پیشنهاد می کند که مانند پدرسهراب راه درویشی وقلندری پیشه سازند وبگذارند نسل جدید مدیریت را برعهده گیرند.. شاید هم من سیاسی کردم؟؟؟ اما اگر بهشت خاکستری او را بخوانید و یا برف را بخوانید می بینید کاملا سیاسی است. آنجا که آقای جنت ساز برای ایجاد جامعه ی موردنظر خود دربهشت خاکستری قتل ها مرتکب می شود وغذایش خوردن ماهی زنده است وآن هم... خودتان بخوانید
اما حکایت ازاین قرار است که : دردوره ی ناصرالدین شاه علما درشهرستان ها قدرت زیادی داشتند.نفوذشان آن اندازه بود که مدیریت شهررا دراختیار داشته اندصوفی کشی وبابی کشی دراصفهان توسط پسر وحیدبهبهانی معروف مشهورترازآنی است بازگو کنیم.اما روزی امام جمعه اصفهان می میرد وپسر ناصرالدین شاه اطلاع می دهدپدر را که فلانی مرد.گویند ناصرالدین شاه خوشحال می شود ومی گوید: [[خداراشکر.حالا می توانم بگویم که اصفهان هم مال من است.]]
سخن آخر این که : نمی دانیم که مهاجرانی وسایر مهاجران کی به میهن باز خواهند گشت اما شاید دیرشود وبرخی راعجل مجال ندهد. وچقدردلمان می گیرد وقتی هنرمندی ونویسنده ای وهنر پیشه ای ویا سیاستمداری دورازدیار خویش ، دنیارا ترک می کند؟
شاید هم روزی مهاجران ازمهاجرت برگردند که ما نباشیم! ویا نشناسیم!نمی دانم تار استادلطفی را باصدای شعر استاد هوشنگ ابتهاج(سایه) شنیده اید یانه؟ همه یاران هم آواز پراکنده شدند...
بگذارید با حسین پناهی تمام کنیم . او که مثل خیلی ها تابود ناشناخته ماند وغریب زیست وغریبانه رفت .هرچند کتاب ها وسروده هایش ونقش هایش درفیلم ها وسریال ها ماندگارند: بر می گردم
ازاین که وقت کافی ندارم تا درحدی بنویسم که برای خواندن مناسب باشد معذورم بدارید.
تاحکایتی دیگر بدرود |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت توسط پورمحمد
|
|
||