بزن رفیق که باناله ی سه تاربگریم به سوزسازتوچون ابرنوبهاربگریم.... این بیت از مهدی سهیلی است به یاددارم که دردوره ی دبیرستان هم بنابه عللی ازاین نوع بیشتر می خواندم و...بگذریم.
تابعدبدرود.۰پورمحمد)
+
نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت توسط پورمحمد
|
درباره
خدمت دوستان سلام. این خانه ی قاصدک بهانه ای است برای نوشتن و خواندن. البته این نیز بهانه ای است برای زیستن! که گاهی بخشی اززندگی مان می شود وشاید این همان است که خودزندگی باشد.هرچه هست هدف آموختن ونیز آموختن است.امید وارم چنین باشد.
اما به قول مرحوم شریعتی: ((درباغ بی برگی زادم ودرثروت فقر غنی گشتم .وازچشمه ی ایمان سیراب شدم ودرهوای دوست داشتن دم زدم. ودرآرزوی آزادی سربرداشتم ودرباغ غرورقامت کشیدم.ازدانش طعامم دادندوازشعر شرابم نوشاندندوازمهر نوازشم کردند. تاحقیقت دینم شد وراه رفتنم وخیر حیاتم شد وکارماندم. وزیبایی عشقم شد وبهانه ی زیستنم.))