تبليغاتX
قاصدک وحکایتی دیگر

گربه توافتدم نظر چهره به چهره روبه رو              شرح دهم  غم تو را  نكته  به  نكته  مو به مو
.............................................
مي رودازفراق توخون دل ازدوديده ام             دجله به دجله يم به يم، چشمه به چشمه جوبه جو

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت   توسط پورمحمد 

به نام پروردگارهستي بخش

دراين ماه كه محرم اش مي نامندخاطره هايي درخاطرمان ازهمان دوران كودكي تاحال مانده كه درعين تلخي ؛شيريني خاصي دارد. يادم هست چندروزمانده به محرم برخي اززنان روستايمان مسجد راتميز مي كردندوظروف ولوازم پذيرايي را مي شستندو ازهمان روزاول روحاني درمسجدحاضرمي شدوپيرمردان وجوانان وكودكان هريك درجاي خود مي نشستندوبعدازشام عمومي كه آبگوشت بود نوحه خوانده مي شدوبعدروحاني چندمساله شرعي واخلاقي مي گفت وبعدذكرمصيبتي ازواقعه ي كربلا.

يادم مي آيددرآن موقع كه كوچك بوديم درقسمتي كه مخصوص بچه ها بودمي نشستيم وبعدازچندسال كم كم به رديفي كه نوجوانان مي نشستند رفتيم وعاقبت درقسمت جوانان وحال........

فردي وافرادي به عنوان بزرگ مجلس سرپا مي ايستادند .هم براي كودكان ونوجوانان جا نشان مي دادند وهم براي بزرگترها. اگر بزرگي واردمي شد وجانبود بلافاصله جواني راازجايش بلند مي كردند وبزرگترازاورا به جايش مي نشاندند وكسي هم ناراحت نمي شد. همه احترام بودو احترام. افرادي كه پيراهن سبز مي پوشيدند مسئوليت آب دادن رابرعهده داشتند وافرادي مخصوصي كه واردهم بودند كارپهن كردن سفره وجمع كردن و...را عهده داربودند. بچه هابراي خودقاشق وگاهي پيازازخانه مي بردنداما براي بزرگترهاقاشق مي دادند.براي هردونفريك كاسه كه سفالي بود آبگوشت مي دادندومقداري گوشت ولپه هم داخل آبگوشت بود. وچه خوش طعم بودغذاي مسجد درعين سادگي وكم هزينه بودنش.

سيدي بودكه هميشه به روستاي ما مي آمدوفردي بودخوش اخلاق ومهربان وچقدرمتين صحبت مي كردوبه دل مي نشست سخنانش كه حاكي ازاحترام گذاشتن به همسايه وبزرگترها و...بود.وقتي روضه مي خواندچشمهايش پرازاشك مي شد.قيافه اش مانند داريوش ارجمندبوددرنقش مالك اشتر. حكايت نيامدن اين سيدبه روستا قصه ي پرغصه اي است.همينقدركه دريك شب سردزمستاني درحياط منزلي كه مي ماند پاهايش توانايي وقدرت خودراازدست دادندو ديگراو هرگزنتوانست برسرپابايستد.....

خلاصه مسجدمحلي بودكه همه ي مردم روستاازكوچك وبزرگ جمع مي شدندواحسان مي دادندوحتي گاهي براي احسان دادن رقابت عجيبي بودكه برخي مي خواستندمثلا روزتاسوعاشام وياناهاردهندوكم مي ماند بين دووچند نفرداوطلب درگيري پيش بيايدوروحاني محل دخالت مي كردوخاتمه ميد اد.هرچه ازاين ايام بنويسيم وبگوييم تمام شدني نيست ونخواهدبود پس فعلا تابعد.......

۲- ماجراي غزه وحمله ودرگيري وكشتن وكشته شدن مردم وزنان وكودكان امري نيست كه بتوان ازكنارآن به سادگي گذشت. اي كاش برسدروزي كه  بساط كشتن وكشته شدن برچيده شود وبه جاي ان دربين انسان هاصلح ودوستي وآشتي براساس احترام متقابل حكمفرما شود. البته اين آرزووانتظاري است كه بايدبه انتظارش نشست. اين هم نقشه ي غزه:

درآخر براي صلح وآشتي درجهان دعاكنيم . تابعدبدرود.(پورمحمد)

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت   توسط پورمحمد  |